|
تنهایی، تنهام نذار به من بگو نگو ، نمی گویم؛ اما نگو نفهم ، که من نمی توانم
نفهمم من می فهمم!! یادم نیست روزی، حتی لحظه ای دلم برای خودم سوخته باشه. دلم برای زن غریبه
تو مترو میسوزه، برای فروشنده میسوزه، برای آقای پیر میسوزه، دلم برای غریبه و آشنا میسوزه ولی هیچوقت دلم
برای خودم نسوخته. اما امروز ... احساس حقارت همه ی وجودمو پر کرد. بیشتر از قبل از خودم
متنفر شدم. دلم میخواست یکی از پشت هلم میداد پرت می شدم روی ریل قطار مترو ، دلم
میخواست له میشدم و هیچ اثری ازم نمیموند. برای اولین بار دلم برای خودم سوخت. حس
عجیبیه این مدل دلسوزی، ولی ارزش تجربه کردن نداشت. واسه بابا تعریف نکن، اعصابش، قلبش ... به مامان چیزی نگو، میدونی که
حساسه ... به فلانی نگو، عصبی میشه، غیرتی میشه ... واسه فلانی تعریف نکن، ناراحت
میشه ... به فلانی چیزی نگیا، دلش میسوزه ... واسه اونای دیگه که اصلن تعریف نکن،
درباره ات فکرای بد میکنن. این بود داستان من و اطرافیانم ... خنده داره؛ میدونم. خودمم وقتی بهش فک کردم خنده ام گرفت. ولی یادت باشه،
همیشه، گریه دار ترین ها و خنده دار ترین ها، واقعی ترین اتفاقات اطرافت هستن. باشه ... شاید تحملش زیاد هم سخت نباشه. حرف نزدن زیاد هم سخت نیست. امشب
بیشتر از هر وقت دیگه ای باورم شد که همه چیز تموم شده. همه ی حرفا و اتفاقایی که
میفته قراره تو همین چند خط بی مصرف خاک بشن و برای هیچ موجود زنده ای نقل نشن.
اصلن چه لزومی داره وقت دیگران رو بگیرم. همه تو این دنیا آدمای با ارزشی هستن. من
حق ندارم اعصاب کسی رو بهم بریزم. به درک که چه مرگمه. به دیگران چه که من چه غلطی
میکنم. چرا باید واسه کسی مهم باشه که چه بلایی سر من میاد ؟!!!!! خاک بر سر خرم
کنن که به چه چیزایی دلخوش بودم ... شهرزاد راست میگه؛ من جز حرص دادن کار دیگه ای بلد نیستم. البته بلدم گاهی
هم گند بزنم به اتفاقات یهویی و بعضی وقتا هم نقش کنتور رو برای خونواده اجرا
میکنم. به خودم افتخار میکنم، هرکسی این قابلیت ها رو نداره. قرار بود فردا تکلیفمو با همه چی معلوم کنم. همه چی آماده بود تا من یه
بار مفصل با مهندس حرف بزنم و همه ی عقده های این دو سال رو، داااااااد بزنم. بعد
از آخرین تلفنی که به امیر زدم و خیلی راحت همه چیز رو بهم گفتیم، فهمیدم چقد راحت
میشه همه چی رو حل کرد و چقد خوبه وقتی دو نفر بی خجالت، هرچی تو دلشونه، به هم
میگن. واسه همین تصمیم گرفتم تکلیفمو با مهندس هم روشن کنم. همه چی به هم خورد. دیگه نمیرم. دیگه نمیخوام برم. این آخرین تلاشم بود.
دیگه حتی یه قدم هم برای رسیدن به مهندس عزیز، بر نمی دارم. ازش متنفر نشدم. یادم
نمیره ساعتایی که به عشق یه لحظه دیدنش، آواره ی کوچه و خیابون بودم. یادم نمیره
وقتایی که با شنیدن اسمش قلبم میفتاد کف پام و از هیجان دستام یخ میکرد. یادم
نمیره شبایی که به عکسش خیره شدم و بی صدا برای اینهمه دوری، اشک ریختم. یادم
نمیره نامه هایی که با تک تک سلولام براش نوشتم. هیچی رو یادم نمیره. شاید هنوزم
دوسش داشته باشم ولی این آخرین باریه که اسمشو میارم. حتی اینجا ... دلیلی برای
این کارم ندارم، جز اینکه نمیخوام یه روزی اونم بهم بگه دیگه براش ارزشی ندارم و ازم
خسته شده. دلم نمیخواد یه روزی بفهمم اعصاب اونم خورد کردم و دیگه براش مهم نیست
چه احساسی دارم و چی میخوام. هیچوقت اینهمه حقارتو فراموش نمیکنم ... هیچوقت ... همیشه همینه. تا می فهمن دوسشون داری و بهشون وابسته شدی و برات مهمن، همه
ی تلاششون رو میکنن که عذابت بدن. همیشه باید احساستو از همه قایم کنی. یا سرزنشت
میکنن ... یا دلسوزی مسخره ... یا بهت میخندن ... یا نصیحتایی
که به درد عمشون میخوره ... خود طرفم که خدا نکنه بفهمه ... روزی که همه چی براش
روشن بشه دیگه براش ارزش نداری و تا میتونه حقیرت میکنه. لذت میبره وقتی میبینه
نگاه تو معنی دوس داشتن میده. لذت میبره وقتی طوری رفتار میکنه که انگار هیچوقت
براش وجود نداشتی. نه نگاهت میکنه نه باهات حرف میزنه. انگار نه انگار که هستی. و
خیلی راحت میگه که همه چی سر جاشه ... خیلی خسته ام. ذهنم پر از فکره. چند روز وقت میخوام تا بتونم با خیال
راحت، انقد به همه چی فک کنم، که ذهنم از همه چی آزاد بشه. آخ که من احمق چقد خوشحال بودم وقتی قول میدادی هیچوقت تنهام نذاری و از
اون همه دردسر راحتم کنی. چقد احمق بودم که همه چی رو باور کردم. حالا می فهمم که
برای تو بقیه فقط یه نقش دارم. پر کردن وقت و وسیله ای برای تفریح. دیگه به هیچکس اینطوری قول نده
نباید فکر کنم ... نباید فکر کنم ... نباید فکر کنم !!!
ماه زیبای بنی هاشم ببین / گشته ام آواره ای خلوت نشین
ای امید لحظه های ناگزیر / ساقی بی دست، دستم را بگیر ساقی لب تشنه، تا روز ابد / آب از رویت خجالت میکشد ای که دل در دام عشقت شد اسیر / ساقی بی دست، دستم را بگیر
|
About ![]()
و رسالت من این خواهد بود
Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 Links
تاکتیو |